زندگی جبران کن
..............اینست زندگی که زیر باران بروی تا قدره روز های افتابیت را بدانی
مهمون و مسافرت و حس حال نوشتن زیاد ندارم.ایشالا همه عاشق ها به هم برسند و هر کسی هر آرزویی دارد برسد.از همه مهم تر سلامتی و خانواده و خودتون و آرامش.سال خوبی داشته باشید. امتحان ارشد دارم.و نمیدانم که چرا یک مدت هست دستم به نوشتن نمیره ولی وبلاگم خیلی دوست دارم و از همه دوستان خوبم که من تنها نمیذارن ممنون.یک مشکل هم دارم دعا کنید حل بشه. خدایا مثل همیشه کمکم کن دلم برای دریا خیلی تنگ شده دلم می خواد به کناره دریا برم و حسابی با آن صحبت کنم این مدت خیلی آه کشیدم.و یک کاری کردم که از ته دلم نبود ولی مجبور بودم و بخاطر خودش این کارو کردم.برام دعا کنید. از صدای دریا تا سکوت مرداب در فراموشی خواب تا سقوط مهتاب ذره ذره مردن وقت دل کندن بود اشکهایش گم شد لحظه رفتن بود قیل و قال قلبش خسته از طوفان شد موج چشمانش رفت خانه اش ویران شد جای سیلی زمان صورتش سرخ و کبود لنگ لنگان می رفت خسته از بود و نبود شب که خنجر میزد پشت او خم می شد لحظه لحظه میرفت طاقتش کم می شد شانه اش را دستی به نوازش نفشرد هیچ حسی گرما به وجودش نسپرد پلک هایش خسته رو به خاموشی رفت لعمه دنیا بود به فراموشی رفت نکردید.من این مدت اصلا" حس آپ کردن هم نداشتم.و فعلا" هم آپ نمی کنم فقط برای من خیلی دعا کنید.این ترم هم ترم آخر هستم باید همه تلاشم کنم که همه درسهایم نمره خوب بگیرم.خیلی حوصله نوشتن ندارم.کمتر نت میام از من دلگیر نشوید. راحت شدم واقعا" هیچی بهتر از سلامتی نیست ولی خیلی ضد حال که هنوز درد دارم و دکتر گفت ۳هفته نباید ورزش کنم.ولی خدا روشکر میکنم و از این هفته باید برم دانشگاه نمی دونم چرا اصلا" حوصله دانشگاه و همخونه ام ندارم.خدایا زودتر این ترم تمام بشه به سلامتی و خوشی نیاز به یک سفر دارم تو این ۳هفته خیلی اذیت شدم .خدایا شکرت به خاطر این همه نعمت و دوستهای خوب که کنارم دارم و تو این ۳هفته به فکر من بودن و احوال من می پرسیدن.خوشحالم چون دوست خوب واقعا" نعمت خوبی هست. موج هايش ميوه هاي نوبرانه باز دريا عشق من ايمان من اين صدايش نغمه زيباي من باز دريا هو هو و ها ها مي كند اين نوايش دلها را جادو مي كند باز دريا مي نويسد يارم بيا اي كه درجانت منم ، دلدارم بيا باز دريا افتان و خيزانش مي ياد گر كه خود جايي بماند اين آب وكف هايش مي ياد تو نمی دانی که
را
بدانی
چه تماشا دارد
افق پرت ترین نقطه ی این پهنه ی خاک
چشم تو می لغزد
می رود تا ته آب
می رود تا به نهایت برسد
در همان جا که افق می خندد
و فلک دست به تقدیر سپارد باز هم
تو که مبهوت شوی
آسمان سرخ شود
آنقَدَر سرخ شود تا که جهان رنگ بگیرد از آن
چون پر پرواز آن کبوتر هایی
که پر از پیغام سبز آزادگیند
می شود سرخ تر ازآن دل پر خون بشر
که دگر ناله ی خشمش به دهان خشکیدست
می توانی باز هم
نرمی ثانیه را لمس کنی
تلخی خاطره های دور و رفته
سردی فاصله را حذف کنی
لحظه ای بنشینی
شب فرا می رسد از شرق به غرب
اندکی صبر کن اکنون مهتاب
بر می آید از ماه
و نگاهت را پرواز دهد تا دل شب
تا طلوع فردا
آسمان زیباست
زندگی زیباتر
و درآن نقطه ای از اوج که باز
چشم ها می لغزند به نهایت برسند
تو نمی دانی که
چه تماشا دارد



همچون باران باش............رنج جداشدن
از اسمان را...................در سبز کردن
نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت
9:12 PM توسط نسترن|
سلام به همه دوستان خوبم که من فراموش نکردن ببخشید دیر آمدم تبریک بگم ولی خیلی سرم شلوغ بود
نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت
4:35 PM توسط نسترن|
سلام به همه دوستان خوبم من خیلی کم میام وبلاگم چون بعد از عید
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت
4:48 PM توسط نسترن|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت
2:16 AM توسط نسترن|
دوست های عزیزم که به من سر می زدید از همه شما ممنون که من فراموش
نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت
11:6 PM توسط نسترن|
هورا هورا دستم دیروز باز کردم ولی یکم درد دارم ولی اشکال نداره از آن گچ
نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1390ساعت
11:37 AM توسط نسترن|
باز دريا حس و حال عاشقانه
نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت
1:2 PM توسط نسترن|
نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت
12:50 PM توسط نسترن|
نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت
7:35 PM توسط نسترن|
نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390ساعت
9:20 PM توسط نسترن|
نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390ساعت
1:35 PM توسط نسترن|
نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390ساعت
1:32 PM توسط نسترن|
نوشته شده در جمعه 6 آبان1390ساعت
11:57 PM توسط نسترن|



